مهمان عجیب من

حتما بخونين اينو

یه داشتم تو خونه آپشزی میکردم که یهو ماتسو زنگ زد به گوشیم

خوشال شدم تلفنو جواب دادم

ماتسو نفس نفس زنان گفت بدو بدو خانوم هر چی تو خونه کمه بگو بخرم چون مهمون داریم

تازه این مهمونمون هم یه خورده درصد طنزش بالاس خودمونی باش

من گفتم اهان حتما ایشی رو میگی

گفت : نه بابا ایشی کیلو چنده

همون لحظه ایشی از اونور استادیوم داد زد گفت کیلو ۳ه هزار تومان به شرط چاقو...

من گفتم اگه ایشی نیست کیه س که جنبه طنزش زیاده گفت حالا خودت می فهمی من تعجب کردم همه چی رو حاظر کردم

بعد از ۱ ساعت ماتسو با بربچ اومد

همه بودن سلام کردیم

بعد طرف اومد همچين خيلي با خنده گفت سلام چه خانوم خوبي بخشيدشما خواهر ماتسو هستي ماشاالله خوشگلم هستي

بعد ايشي اومد گفت ابرومون رو بردي بابا اين زن ماتسوياماس حيف الان ماتسو تو اتاق داره لباساشو عوض ميكنه وگرنه درندون نميزاشت برات

من كه خيلي تعجب كردم گفتم :

مگه گذاشت چيزي بگم اومد گفت اوا شرمنده ميدونستم تو. همسر ماتسويي ها واسه شوخي گفتم اسم من جتسو هستش از ديدنتون خوشالم

بعد من ك نتونستم خودمو كنترل كنم با صداي بلند خنديدم گفتم اره جون عمت تو كه راس ميگي

ماتسو گفتهبود جنبه طنزت بالاست پس بگو

بعدش جتسو اين شكلي شد 

tsubasa

ولي بعدش خيلي خنديديم اصلا كلا خيلي باحال بود

باورتون ميشه ايش كه ايشيه جلوش كم اورد كاكرو هم هي مي گفت معدب باش جتسو لطفا

منم ميگفتم كاكرو بزاتربچه حرفشو بزنه وگر نه بهت شام نميدم

كاكرو هم مجبور مي شد به ساكت شد باحال بود ايشي كلي كم اورد بهش خنديديم

لگو من

کد لگوی من  

 

وبلاگ فوتباليست ها و جون ميزوگي عشقم

 


 بقيه ميتونن با كپي كردن كد،لوگوم بزارن تو وبشون

دست اوا جونمم درد نکنه خیلی قشنگ شده

سینا اوا واسم لگو ساخت تو کد موس با عکس ماتسو جونم برام بساز خودت گفتی مسابقه کد نویسی بزارم الان بین تو و اوا مسابقس

فک کنم شما تو خونه بر سر کد سازی با هم دعوا کنید نه ؟

 

منو ماتسو

http://nightnama.ir/gallery/include/file/%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%DB%8C.jpg

با تشکر ویژه از هینارو جون اینو قبلا دیده بودم

مصاحبه فوتبالیست ها

بینندگان عزیز و گرامی امروز مابرای شما دوستان عزیز یکی از مهیج ترین صندلی داغ های دنیا را با حضور4تن از معروف ترین فوتبالیست های دنیا تقدیم شما می کنیم.
مجری: مهمانان گرامی خوش آمدید،بهتره که اول خودتون رومعرفی کنید.

کاکرو:کاکرو یوگا معروف به ببر شوت زن ژاپن هستم.

سوباسا:تسوباسا هستم القاب متنوعی دارم که معروف ترینش معلول در زمینه.

واکاشی زوما: کن واکاشی مازوهستم وبه من می گویند کاراته بان.

واکی: {به عربی می گوید}ولید پلیدم مطرح ترین دروازه بان جهان
مجری : حالا که با مهمانان ما آشنا شدید می رویم سراغ اولین سوال، خوب آقای یوگا شما در حال حاضر در چه تیمی توپ می زنید وچه تیم هایی رو تجربه کردید؟
کاکرو:من بعد از تیم توهو وحضور در تیم ملی به یوونتوس پیوستم چند سال اونجا بازی کردم وبعد به ژاپن بازگشتم این فصل هم در صدد این هستم به تیم گامبااوزاکا بپیوندم.
مجری : وشما خانم سو ...ببخشید آقای سوباسا شما چه تصمیمی دارید؟
سوباسا:من مدت زیادی با تیم شاهین بودم بعد به تیم بارسا پیوستم زیاد نگذشته بود که من به دلایلی از این تیم جدا شدم وبه برزیل رفتم اما به خاطرچند مصدومیت نتونستم چند سال بازی کنم در این مدت همراه همسرم به آمریکا رفتم ودر چند انجمن دنس آمریکایی عضو شدم وبعد به برزیل برگشتم با استقبالی که از من شد تصمیم گرفتم تیمم رو عوض کنم در حال حاضر از تیم های سیکاد و رطب طرود پیشنهاد دارم که باید با زنم یه مشورتی کنم{درحالی که شانه اش را گرفته ازدرد می نالد}
واکاشی زوما:من بعد از تیم توهو در چند تیم ژاپنی بازی کردم . مدت زیادی در ناگویا گرامپوس بودم وامسال به دلیل مسابقات کاراته ی قهرمانی که به مدت 2 سال در انگلیس برگذار می شه مجبورم باشگاهم رو عوض کنم و به احتمال زیاد به تیم چلسی می روم
واکی: بعد از تیم شاهین به آلمان رفتم و در تیم تاسمانیا عضو شدم اون ها وقتی بازی من رو دیدند پستی به من دادند که هرکسی نمی تواند درآن بازی کند
مجری : می شه بیشتر توضیح بدید؟
واکی : البته ، پست من در کنار زمین بود و نیاز به دویدن زیادی داشت
کن وسط حرفش می پرد ودر حالی که می خنددمی گوید : بابا همون توپ جمع کن خودتون
واکی سرخ می شود وسوبا جای او می گوید :آه واکی ، دوست من . البته ما نباید فراموش کنیم رونالدینیو هم کارش را از همان جاشروع کرد
واکی : بله سوباجون راست می گه .خلاصه بگم داشتم تو پستم ماهر می شدم که بوی سوبا رو شنیدم و تصمیم گرفتم این فصل رو در خدمت اربابم باشم. قربون اون شونه ی علیلش بشم
مجری : واما سوال بعدی ، آقای یوگا نظر شماراجع به فوتبال ایران چیست؟
کاکرو: در حال حاضر فوتبال ایران در بدترین شرایط به سر می بره .بازیکن ها فقط به فکر پول وخوش گذرانی هستند تعصب و غیرت جاش روتو فوتبال ایران از دست داده
مجری : خوب آقای یوگا نظر شمادر رابطه بابهبود این وضعیت چیه؟
کاکرو: بهتره مربیان به جای استفاده ازمهره های سوخته همچون کریمی و هاشمیان و کعبی از جوان هایی مثل محمد نوری و سیاوش اکبر پور بهره ببرند
سوبا: من با نظر کاکرو خیلی مخالفم برای مثال خود من شصت ساله دارم بازی می کنم و هنوزهم قصد خدا حافظی ندارم البته اگر پام بذاره یک بازی کامل تو زمین باشم
واکاشی زوما : حق با کاکروست من هم معتقدم که بعضی ها در فوتبال ایران بیشتر ازانچه که باید مورد توجه قرار گرفته اند
واکی : سوبا دوست من من فعلا مشغولم دارم یکی از سایت های ورزشی شونو به لجن می کشم چون معتقدم فقط من میفهمم
مجری در حالی که پوز خند می زند می گوید : چه ربطی داشت!!!
مجری: نظرتون در باره ی دو تیم استقلال و پرسپولیس چیه ؟
کاکرو: پرسپولیس که خیلی عالیه ودرمورداون یکی تیم بایدبگم که اصلانمیشناسمش
سوبا:ببخشیدقبل از اینکه نظر خودم رو اعلام کنم یه سوالی داشتم ، استقلال همون آبییه و پرسپولیس همون قرمزه؟
مجری : بله ، البته
سوبا: آه ... دلم از استقلال خونه .........آخه می دونید روز تولد همسرم براش گل آبی خریدم اما اون گل قرمز دوست داشت وقتی هدیه ی من رو دید قهرکرد رفت خونه ی ننش ....آه
مجبور شدم یک فصل تمام در خونه ننش به پاش بیفتم
واکی: آه ... سوبا دوست من
واکاشی زوما: اه....چه زذ ... حالم بد شد
مجری: عجب نظر کامل و جامعی در رابطه با سوال ما .خوب آقای واکاشی زوما شما بفرمایید
واکاشی زوما :پرسپولیس از سر مربی بسیار خوب و بیحاشیه ای بهره منده همچنین بازیکنان خوبی رو جذب کرده و تونستن تیمشونو حفظ کنن باید دید امسال در لیگ قهرمانان چی کار میکنن در مورد استقلال هم بهتره چیزی نگم که برام حاشیه درست میشه
واکی: من دربازه وان موفقیم و به احتمال زیاد رنگ لباسم در تیم آشغال سازی بنفشه
مجری: خوب مثل اینکه جواب های بی نظیر شما همچنان ادامه داره
واکی: از اونجایی که بچه زدن نداره و جواب ابلهان خاموشییه و من فقط می فهمم جوابت رو نمی دم
مجری : حالا کمی از فوتبال ژاپن و بازیکنای مطرحتون بگویید
کاکرو:همان طور که مشخصه جی لیگ از همه ی لیگ های آسیا معتبر تره وبا داشتن تیم های مثل ناگویا و گامبااوزاکا و کاشیما و... با لیگ ها ی اروپایی قابل قیاس می شه و بازیکن هایی داره که در ردیف بهترین بازیکنان آسیا هستند مثل یاسوهیتو اندو ، ناکامورا، کاجی ، یاسودا ، ماکی و ناکازاوا
سوبا : ناکاوازا منظورت زنه منه دیگه!!!!!!!!؟؟؟؟
کاکرو : نمی دونستم زنت غیرازلیدری کار دیگه ای هم بلده
مجری : ببخشید آقای یوگا فکر کنم منظورشما از ناکازاوا ، یوئیجی ناکازاوا بود
واکاشی زوما: ژاپن با امکانات زیرساختی و استعداد هایی که داره آینده ی درخشانی رو در پیش رو داره، ومطمئنم در جام جهانی 2010 ژاپن یکی از بهترین نتایجش رو بدست می اره و بازیکنانی مثل اندو بهترین نمایش رو خواهند داشت . به امید اون روز
واکی:توی آلمان فقط من می فهمم توی ژاپن هیشکی نمی فهمه بهترین دربازه وان منم لیگ ژاپن فقط منم.....
مجری :اهام............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مجری : آقای یوگا فوتبال ژاپن و ایران رو باهم بسنجید
کاکرو : فرق بازیکنان ایران و ژاپن در تعصب و غیرته که بازیکنان ایران یک ذره هم ازش برخوردار نیستن و برخلاف ژاپن پول برای اونها حرف اول رو می زنه و ارزش های دیگری جایگزین شده در حالی که در ژاپن بازیکنان با یک دلی و ساده دلی بازی می کنند
در ایران بازیکنان پول های حرفه ای می گیرند ولی حرفه ای کار نمی کنند و همچنین پشت بوم ببخشید سقف قرار داد که به نظرم چیز مسخره ایه
سوبا : در قدیم الایام که من در ژاپن بازی میکردم من میتونستم بر نیروی جاذبه غلبه پیدا کنم و تا ثانیه ها در فضا معلق بمانم مثل بازی با برادران تاچی بانا و یا اینکه با دستوپای شکسته و بدن نیمه جان در زمین بدوم و رکورد داره سرعت و قدرت بدنی باشم و با پای شکسته شوت چرخشی بزنم وحتی به توپ دستور دهم مثل بازی با فورانو یا بازی با میوا آه ........تارو دوست من که نه تنها بازیکنای شما بلکه هیچ کسی همچین قابلیت هایی رو نداره
واکاشی زوما: تیم های ژاپن و ایران از نظر امکانات زیرساختی با هم متفاوتند در ایران بین تیم ها تبعیض های زیادی قائل می شود مدیران و مسئولانی که تصمیم گیرنده اند سلیقه ای عمل می کنند و بازیکن سالاری و بی مسولیتی درفوتبال ایران دیده می شود فرق مسلم این دو فوتبال در نظم و هماهنگی و همکاری بین بازیکنان می باشد 
واکی : فرق من با همه اینه که من دکتر واکی هستم و چون خیلی می فهمم نمی شه منو با کسی مقا.......مجری: اما سوال اخر، میهمان گرامی اولین چیزی که با گفتن کلمات من به ذهنتون می رسه رو بگویید..
مجری:توپ
کاکرو:شوت ببری
سوبا:دوست من
واکاشی زوما: هدف
واکی: من
................................................................................​......................................
مجری:آبی
کاکرو:گامبااوزاکا
سوباسا: بدبختیم
واکاشیزوما: توهو
واکی: تیم آلمان
................................................................................​......................................
مجری:زندگی
کاکرو :فقط فوتبال
سوبا: زنم
واکاشیزوما: شیرجه
واکی: غرب
................................................................................​......................................
مجری :ژاپن
کاکرو: تعصب
سوبا: افتخار من
واکاشی زوما : نظم
واکی : کجا هست؟
................................................................................​......................................
مجری:اندو
کاکرو : بهترین کاشته زن
سوبا : هموطنم
واکاشی زوما : یک تیم
واکی : معلومه که من بهترم

خوانندگان عزیز بسیار خوشحالیم که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید و تا برنامه ی دیگر و صندلی داغ دیگر شما را به خداوند منان میسپاریم
خدا یارو نگهدار شما 
دی دیریدید ...
(تیتراژ برنامه)

منبع: وبلاگ کارتون فوتبالیست ها عشقم تارو میساکی

سوبا طفلی

 که سوباسا بزرگ شده...بعدش بهش فدراسیون فوتبال اسپانیا بهش میگن ما نمیذاریم تو بری توی تیم اصلی بارسلونا....تو باید بری توی تیم B بارسلونا تا وقتی که 10 تا گل و 10 پاس گل بدی...نمیتونی بیای توی تیم اصلی...بعدش سوباسا انقدر ناراحت شد....این خبر پخش روزنامه ها شده بود که سوباسا رو نذاشتن بره تو تیم اصلی....بعد ایشی دید گفت یعنی چی سوباسا بازیش خیلی خوبه....بعدش ماتسو روزنامه رو خوند...با خودش گفت این امکان نداره...اونا در حقش نامردی کردن....این تصویر مال لون موقست...سوباسا از شدت ناراحتی....تند تند میدوه میره روی یه پل یادم نیست رو به روی کجا بود...بعدش یه جیغ بلند کشید....از ناراحتی...

دست سارا جونم درد نکنه راستی سارا اون ماتسو بود داشت جیغ میکشید ها نه سوبا توی اون عکسه اشتباه گرفتی

پویا

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

فوتبالیست ها سری ۴ ا شبکه ویا هر شب ساعت ۷

خیلی خوشالم جون این سری ک ه سری ۴ هست سری مورد علاقمه خیلی قشنگه

 

 

چه باحاله

خیلی از این عکسه خوشم میاد جون من قیافه ایشی رو نیگا اصلا ایشی بهم یه حس مثبتی میده

دوست دارم نظر بارونش کنین

نمیلا خواهر شوهرم

بچه ها این عکسه مال وقتیه که نمیلا خواهر ماتسو جونم با همراه شوهرش موریزاکی توی تصادف پرپر شدن به عشق خواهر  شوهرم و شوهرش یه فاتحه بدیدن

عکس همه

اول ماتسو

حالا سوباسا

حالا واکی

حالا میزوگی

یکی دوتا عکس کل

شرمنده کوچیک بودن

کوچیکتونیم

 

 

خوانواده بزرگ ما

اینو اگه نخونین از دستتون رفته ها

حالا از خانواده دو نفره منو ماتسو بزنیم بیرون ببینین چه خبره !!!!!!!!

بچه ها منو ماتسو یه پسر داریم اسمش باکه و خواهر کوچیکه باک اسمش دایزیه اونم دخترمونه

تازه از بچه نمیلا و موریپزاکی هم ما مراقبت میکنیم نمیلا خواهر ماتسویاماست طفلی با موریزاکی تو تصادف میمیرن

تازه سررستی بچه های اشنایدرم با منو ماتسوئه اسمشونم بن و نلی هستن بچه های خوبین تا حالا که ما رو اذیت نکردن

وا ...

صدا چی بود

بچه ها !! بچه ها !چه خببره

نلی : هیچی فقط دایزی زد اون ظرف خوشگله که یادگاره مامانتونه رو شکست

تازه بن و باک هم دارن با تو فوتبالشون شیشه رو میشکنن

من : خوب چرا خودت اینقدر کثیفی؟

نلی : هیچی فقط موقع گواش بازی همشو ریختم رو خودم

من :اا

خلاصه خانواده ارومی داریم به قول شوهرم ماتسو مهدکودک وا کردیم

تازه دایزی دختر محبوبه فیلم میشه چون همه پسرا عاشقش میشن از جمله سوسوکه پسر سانایی جون و سوبا

اصلا دقت کرده بودین دیشب داشتم بهش فکر میکردم اینا رو یادم اومد

یه پست قبلا گذاشته بودم راجبش تو اون گفته بودم اگه یادتون باشه

بربچ سخنی دارم

سلام حتما بخونین

باهاتون حرف دارم

بچه حالا حالا ها نمتونم سفارشا رو تحویل بدم چون اصلا وقت ندارم همینطور که میبینین من وب خودمم اپ نمیکنم چون نت ندارم نجشنبه ها هم میام کافی نت به احتمال زیاد تا بعد امتحانای دی وصلش کنم

البته الان که نتم قطعه بهتر میتونم درس بخونم شما بزارین من امتحانام تموم بشه بعد هر چی دوست داشتین سفارش بدین

عقیق و ماتسو

خوب حالا داستان عقیق هووی خوبم با ماتسو

یه روز که عقیق داشته توی خیابون راه میرفته میشینه روی یه صندلی کنار ساحل بعد مثه اینکه اونور داشتن فوتبال ساحلی بازی میکردن دخترا

عیقم میه و توی بازی شرکت میکنه همون موقع ماتسو میرسه و تصمیم میگیره که بازی رو تماشا کنه وقتی بازی عقیق رو میبینه میگ وای خدا جون چه خوب بازی میکنه

وقتی بازی به نفع عقیق تموم میشه میاد بیرون و ماسو بهش میگه هی سلام قیق میگه علیک سلام ببخشین شما فک نکنم بشناسمتون

بعد ماتسشو میگه چی تو منو نیشناسی بابا من هیکارو ماتسویاما هستم بازیکن تیم ملی

عقیق میگه وای حالا یادم اومد یهوو همه دوستاشو صدا میکنه و میگه بچه ها این هیکارو ماتسویاماست بازیکن تیم ملی

بعد هم دوستای عقیق میپرن رو سر ماتسو و ماتسو میگه واستا کجا رفتی هوی واستا برین کنار ای بابا

بالاخه به هر دردی بود خودشو میرسوه به عقیق میگه دختر خوشملی هستی

عقیق میگه بله خودم میدونم یهو تیزیشو در میاره میگه ببین خوشگل پسر من ازون دخترایی نیستم که به راحتی به بچه ژیگولایی مثه شما پا بدن افتاد

ماتسو طفلی میترسه اب دهنشو قورت میده میگه ببخشید خواهر محترم اسلام میشه دوستانه با هم قدرم بزنیم

عقیق میگه خیل خوب بیا این شمارمه هر وقت کاری داشتی زنگ بزن

بعد ماتسو ت دلش می گه تا دو دقیقه پیش خواهر محترم اسلام بود حالا داره شماره میده عجب درو زمونه ای شده ها  بله دیگه ازون به بعد عقیقو ماتسو با هم دوست میشن و بعد از شناخت هم که منحل به چنتا بوسه ردو بدل کردن میشه با هم دوست می شن الان منو عقیق هوویم با این حال خیلی همو دوست داریم

خیلی عجیبه نه ؟!!

عقیق جون تورو خدا اجازه نگیر بزار تو وبت فقط عقیقا بقیه نه راستی ذکر منبع و نویسنده فراموش نشه

من واقعا شرمنده ام

سلام بچ ها من واقعا شرمنده تونم که چند روزی نبودم اخه اینترنتم قطعه ازین به بعد پج شنبه ها اپ میکنم ممنونم که تو این سه چهار روز اینجا رو ترکوندی ۱۲۵ نظر دادین کلی ذوق کردم

بچه ها از دستم ناراحت نمشید ولی فعلا مجبورم

راستی من الان امتحانایی هماهنگم شروع شده بعدشم وبت اول شروع میشه باید بشینم مثه خر بخونم به خدا راست میگم در باره داستان هایی که قول دادم بنویسم هم که باید بگم هر وقت بتونم و وقت بشه می نویسم

نظر سنجي

نظروتون راجب داستان هايي كه مينويسم و ميزارم توي وبم چيه ؟

۱- عاليه ادامه بده                ۲ - مسخرس ديگه نزارشون

داستان سوبا و سانایی جون نوشته خودم

دیروز که رفتم سر کلاس یوگا و برگشتم خونه سانایی زنگ زد بهم گفت امشب مهمونی شام خونه ما دعوتین ما حداقل صد نفر مهمون می خوایم هر کی رو دوست داری با خودت بیار منم به ماتسو گفتم

بعد ماتسو گفت پس سوباسا رو میبریم من گفتم چرا سوبا ؟

بعد ماتسو گفت خو بالاخره سانایی یه دوست پسر خوب میخواد سوبا هم یه دوست دختر خوب

من گفتم : ماتسو داری مشکوک میزنی ها نقشت چیه تو ؟؟!!

ماتسو گفت هیچی فقط کمی عشق

اونجا بود که دیگه خودم گرفتم موضوع چیه و چه نقشه ای داره هیچی دیگه زنگ زدیم به سوبا و اونم اومدو رفتیم مهمونی البته ماتسو قبلا کلی رو مخ سوباسا کار کرده بود که سانایی ینقدر دختر خوبیه حتما اونجا کلی خوش میگذره و ..و.....و.... و....

وقتی رسیدیم رفتیم تو سلام کردیم همه سوب می شناختن به هر حال همه بازیکنای تیم بودن اکثرا فقط بعضیا نمیشناختنش من دست ماتسو رو گرفتم رفتم یه متری سوبا ایستادم با صدای بلند یه جوری که سوبا حرفی ما رو بشنوه گفتم : عزیزم ماتسو جان میگم این سانایی و سوبا خیلی به هم میان

بعد ماتسو هم گفت : اره واقعا اگه با هم دوست بشن خیلی خوب میشه اونجا بود که چشای سوبا یه برقی زد

البته نه به خاطر حرفای ما یه دختره سانایی رو با صدای بلند صدا کردو سانایی برگشت پشتشو نیگا کردو چشای سوبا افتاد بهشو یه دل نه صد دل عاشققش شد

بعد سوبا اومد پیش ما ایستاد گفت : خوب حالا بايد چکار کنم من گفتم چیو چیکار کنی میگه سانایی رو دیگه می خوام طورش کنم

من رفتم و به یه پیش خدمت گفتم که برو این گل رو بده به خانوم سانایی برد داد بعد کنار گل یه یادداشت بود سانایی خوندش روش نوشتته بود من کنار میز ۳ از ردیف اخر ایستادم لطفا بیاین اینجا

بعد سانایی رفت من اونجا بودم گفتم سانایی گفت چیه گفتم اون پسره رو میبینی اسمش سوباسا ازاراس مث اینکه ازت خوشش اومده با هاش حرف بزن

سانایی که یه نیگا انداخت یه دل نه  صد دل عاشق سوبا شد بعد ماتسو از اونور اشت مخ سوبا رو میزد من داشتم مخ سانایی رو میزدم

که یه هو هر دوشون رو فرستادیم پیش هم سر یه میز بعد سوبا گفت سس..س..ل.الام سانایی هم با نازو اشوه و یه صدا نازک خجالتی گفت سلام سوبا دستو پاش میلرزید اومد که اب بخوره اب از دستش افتادو لیوان شكست

اينا يه خورده با هم حرف زدنو با هم اشنا شدنو چند شب رفتن بيرونو شماره ردو بدل كردنو تو فيسبوك قرار گزاشتنو با هم رفتن كافي و پاركوو سينما و......و...و....و...

كه اخرش منحل به يه بوسه خوشملو دوستي خيلي صميمي نه هر صميمي خودتون ميدونين ديگ مگه نه سانايي

بگو ببنم خوشت اومد يا نه

داستان منو ماتسو و اقا موشه

ماتسو خان امروز رفته یه موش مصنوعی گرفته که خیلی به موش واقعی شباهت داشتو ته چندش بود

بعد اومده خونه رفته توی اتاق من توی حال داشتم تلوزیون نیگاه میکردم بعد یه هویی صدای داد ماتسو رو شنیدم که میگفت : وای فاطی بیا یه مش توی اتاقهمونه

من با عجله رفتم گفتم کوش

گفت ایناهاش

وایییییییییییییییییییییییییییییییی

بعد ماتسو هم یه نیشخند زیر لبی زد

من رفتم سمت موشه

ماتسو تعجب کرد که چرا دارم میرم سمت موشه

رفتم بالا سرت ب دمپایی زدم رو سرش گفتم این چرا تکون نمیخوره ماتسو گفت نمیدونم

من گفتم خوب به درک رفتم براش پنیر اوردم ازش عکس گرفتم کلی نازو نوازشش کردم ماتسو میگه تو از موش نمیترسی

گفتم نه چرا باید بترسم

بعد ماتسو گفت ایش دستش نزن کثیفه من گفتم کثیفه هان نترس مصنوعیه کثیف نیست

ماتسو هنگ کرد

گفتم ای عمو میبینی من لاغرم توی لوله بخاری بزرگ شدم تو ما رو سیاه نکن

ماتتسو خندید گفتم

عزیزم ازین به بعد خواستی اینطوری منو بترسونی اول تحقیق کن میترسم بعد کارتو بکن تا اینجوری گند نزنی زایه هم نشی منم واسه همین الان می خوام این اتفاقو توی وبم بنویسم

ماتسو گفت خیلی خوب ۱ هیچ به نفع تو بنویس

اصلا خدایی شوهرم از باهوشی داره میمیره منم داره میکشه والااااااااااااااااااااااااا

آشنایی میزوگی و نیوشا

یه روز نیوشا میره بستنی فروشی توی پارک برای خودش بستنی بخره منو ماتسو و میزوگی هم اومده بودیم قدرم بزنیم ما رو صندلی نشستیم اما میزوگی رفت بستی بخره داشت پول بستنی ها رو حساب میکرد که یه چیزی مث کولاک برف رفت تو یقش برگشت پشتشو نیگا کرد یه دختره اشت می خندید بعد که نیوشا چشاش رو باز کرد گفت اوا پس داداشم کجارفت اقا برین کنار

بعد میزوگی گفت بخشید خانوم شما الان بستنی رو توی یقه من خالی کردی

نیوشا گفت چی من نکردم من وی یقه داداشم خالی کردم

میزوگی دفت پس اینا چیه

نیوشا گفت وای خدایا منو بخشید اشتباه شد من که متوجه تاخیر میزوگی شدم با عقشم رفتیم دنبالش که دیدم یه خبرایه بعد نیوشا به میزوگی شمارشو دادو گفت هر وقت هر جا که شد جبران میکنم

بعد میزوگی بر خلاف این که شماره رو گرفت گفت گفت همینجا میتونی جبران کنی

بعد چشای نیوشا گرد شد میزوگی گفت برگرد نیوشا هم برگشت بعد میزوگی یه بستنی کاملو توی یقش خالی کرد نشوسای طفلی از سرما داشت جلز ولز میکرد

تازه میزوگی شمارشو هم داد گفت اینم واسه تنبیهت .........

نیوشا هم شمارشو گرفتو اونا با هم دوستای خمموبی شدن ......

نیوشا جون خوشت اومد

برنده مسابقه نقاشی

برنده مسابقه نقاشی شیوا سوبا تشویقش کنید

 

آشنایی اوا و واکی نوشته خودم

اوا اینم داستانی که قولش رو دادم

اوا دوست صمیمی من بود و واکی هم دوست صمیمی ماتسو بود

یه شب مهمونی من آوا رو دعوت کردم تولد پسرم !!!! (تولد پسر منو ماتسو )

ماتسو هم واکی رو دعوت کرد

شب بود یه اهنگ دیسکویی خیلی قشنگ گذاشتیم آوا هم یه لباس خیلی نازی پوشیده بود داشت میرفت که نوشیدنی برداره برای خودش که یهو یه آقایی میخوره بهشو همه نوشیدنی های دست آقاهه میریزه روی لباس اوا

بعد اوا قبل از اینکه یه نیگا بکنه یارو کیه میگه اقا چرا چشاتو باز نمیکنی ببین چیکار کردی  اه.... اه .... اه

بعد واکی که همون آقا بوده دستای اوا رو میگره و بلندش میکه و میگه من واقعا متاسفم بعد اوا میگه معزرت خواهی فایده ای نداره بالاخره که دیگه این لباس تمیز نمیشه

منم اومدم دست اوا رو گرفتمو بردم لباسشو تمیز کردو برگشتیم بعد واکی اومد گفت مثه این که نوبت منه

بعد اوا گفت بله ؟؟؟؟؟

واکی گفت می خوام بران کنم اماده شید بریم بیرون غذا بخوریم

بعد من با عصبانیت به واکی گفتم اهای مهمون منو کجا میبیری ناسلامتی همنجا هم شام میدن

بعد واکی چیزی نگفت و موندن تو مهمونی

سر پزیرایی بودیم که اوا داشت یه ور دیگه رو نیگا میکرد اصلا حواسشم به واکی نبود بز هی واکی می خوست توجه اوا رو جلب کنه دید  نمیشه رفت ایستاد روی صحن گفت می خوام یه موزیک براتون اجرا کنم

بهمه تعجب کردن اوا گفت این یارو قاطی داره ازون موقع هی گیر داده به من

منم گفتم ازت خوشش اومده شک نکن

اوا گفت من که چشم اب نمیخوره ( سخنی از من : از خداتم باشه ..)

واکی شروع کرد به خوندن ::

بیا تو پیشم اوا منم عاشقت میشم اوا میدونی دلم داره واسه تو میزنه اوا بیا بغلم کمرو بچرخونیم بیا بغلم ................

بعد که واکی خوندنش تموم شد من برگشتم به اوا گفت : دیدی گفتم

باز به ماتسو گفتم : یاد بگیر

هیچی دیگه واکی اومدو یه گ برداشتو گرفت سمت اوا و گفت میشه با من دوست بشی خلصه شبش خیلی به ما خوش گذشت

خوب اوا بگو ببنم خوشت اومد یا نه ؟؟

 نویسنده هیکارو فاطمه خودم دیگه

تقديم به عشقم ماتسو

تقديم به تنها بال هاي پروازم ماتسو

ای جونم

قدمات روی چشمام بیا و مهمونم شو گرمی خونم شو

ببین پریشونه دلم بیا آرومم کن ای جونم

می خوام عطر تنت بپیچه توخونم

تو که نیستی یه سرگردونه دیونم

ای جونم بیا که داغونم

ای جونم عمرم نفسم عشقم تویی همه کسم وای چه خوشحالم تو رو دارم

ای جونم دلیل بودنم عشقم مثل خون تو تنم وای چه خوشحالم تو رو دارم ای جونم

ای جونم خزونم بی تو ابره پره بارونم بیا جونم

بیا که قدر بودنتو می دونم

می دونی اگه بگی که می مونی منو به هرچی می خوای میرسونی

تو که جونی بیا بگو که می مونی

ای جونم عمرم نفسم عشقم تویی همه کسم وای چه خوشحالم تو رو دارم

ای جونم دلیل بودنم عشقم مثل خون تو تنم وای چه خوشحالم تو رو دارم ای جونم

ای جونم من این حس قشنگو به تو مدیونم

می دونم تا دنیا باشه عاشق تو می مونم

می دونم می مونم

ای جونم عمرم نفسم عشقم تویی همه کسم وای چه خوشحالم تو رو دارم

ای جونم دلیل بودنم عشقم مثل خون تو تنم وای چه خوشحالم تو رو دارم ای جونم

انجمن کاپتان سوبا

matso

بچه ها اين خوشمل نيست بالايي رو ميگم يه سايت رفتم انجمن كاپيتان سوبا بود يعني يه انجمن كامله براي كارتون فوتبايستها

حتما برين يه سري بزنيد http://captaintsubasa.ir

به منم نظر بدين اونجا عضو تازه كارم

اون بنره هست نوشته ماتسویاما من نام كاربريم رو نوشتم ماتسویاما اينو برام ساخت

این چی

سارا عکسی که میگفتی این بوده

اینم اخه فتوشاپه قسمتی از کارتون نیست که 

الیور اتم legless

منبع : وب سانایی جون

متحرک

 

 

منبع : فوتبالیست ها (دوست دار حیوانات )

یه مطلب فوق عالی

یه مطلب فوق عالی که داداشم برام ارسال کرده جون میزوگی جون داداش گلم دوستت دارم شماره ۱۲ رو گل گفتی

خوشتیپ ترین بازیکن کیه؟ ماتسویاما و میزوگی
2-خوشگل ترین بازیکن کیه ؟ اشنایدر و پییر و کاکرو
3-تکنیکی ترین بازیکن کیه؟ اشنایدر و میزوگی
4-پرقدرت ترین بازیکن کیه؟ اشنایدر و کاکرو
5-سریع ترین و فرز ترین بازیکن کیه؟ نیتا
6-منفور ترین؟ اوراب
7-مهربون ترین بازیکن کیه؟ تارو و میزوگی
8-بیریخت ترین کدومه؟ استیو
9-بی مصرف ترین؟ اورا
10-کلا بهترین از هر لحاظ؟ ماتسو و میزوگی و اشنایدر
11-کدوم شوت مخصوص؟ فایر شوت
12-خوشگل ترین دختر انیمه؟ابجی فاطمه
13- در کل تاکاهاشی باید به کدوم کاراکتر بیشتر توجه میکرد؟ میزوگی و ماتسویاما

جتسو

سلام بچه ها ميخوام در مورد يك شخصيتي كه خيلي دوستش دارم آپ كنم اسمش جتسو هستش خيلي بچه باحاليه و باعث ميشه كه ژاپن توي يكي از مهم ترين بازيهاش پيروز بشه البته این بازیکن توی سی ۳ اسمش هست شینگو و در سری ۴ اسمش هست جتسو

عکس های رو میزارم از بازی هلند و ژاپن که جتسو باعث برنده شدنشون توش شد

tsubasa

tsubasa

tsubasa

tsubasa

tsubasa

tsubasa

tsubasa

جتسو معروف به شهابه به خاطر سرعته بسيار بالاش و فرزيش از لحاظ طنزو مرامم انده ايشي زاكيه

اگه ميخواين ماجرا اين مسابقه رو بدونيد به ادامه مطلب برين

ادامه نوشته

دست پخت دروغين من

ديروز من تو خونمون به اندازه ۲ نفر غذا درست كردم يعني به اندازه خودمو ماتسو سالاد الويه درست كردم

بعد از زنگ زدم به شوهر جان ميگم بيا خونه ديگه حوصلم سر رفت تازه غذا هم حاظره چيزي كه دوت داري رو برات درست كردم بعد از نيم ساعت ميبينم ماتسو با سوبا و سانايي و ايشي و ميزوگيو يايويي و ... و.. و... اومده خونه بعد سلام كرديمو و اينا بعد ماتسو ميگه خوب غذا چي داريم

بگو ببيم عزيزم آخه به بربچ گفتم امروز يه غذاي خفن درست كردي براي ناهار دعوتشون كردم

من گفتم تو چيكار كردي اما من واسه ۲ نفر سااد درست كرددم حالا چي كار كنيم

بعد ماتسو زد پس كلش يه چنتا دروري به خودش گفت و بعد گفت حالا چيكار كنيم

بعد من گفتم سوال خودمو به خودم برنگردون

بعد ماتسو زنگ زد به وكيلش !!!!!!!! و موضوع رو گفت

وكيله گفت اقاي ههيكارو وكيل واسه همين وقتا خوبه ديگه اصلا وكيل يعني مشاور خوب برو رستوران و يه غذاي خفنو بگير بيار خونه براي رفقات ماتسو هم از هدا خواسته دويد رفت بيرون بچه ها پرسيدن كجا ميري گفت ميرم نوشابه بخرم ۱۰ دقسقه بعد ماتسو از در پشتي رفت تو آشپزخونه ۱۰ پرس كوبيده و سالاد الويه گرفته بود + سس و مخلفاتش و ماست موسير من كه خيلي دوست دارم اينارو

اقا منم همرو ريختم توي ظرفو گذاشتم روي ميز ناهار خوري همه چه تعريفي ميكردن از دستپخت اوف اوف اوف بعد ماتسو ميگه خوب شد دعوتشون كردما به دست پخت خوب تو پي بردن

قيافه من :ا

قيافه ماتسو =)))))

شما =()

چنتا عكس واقعا ديدني و زيبا

اوه چه خوشتيپو باكلاس

 

سانايي ناكازاوا

كنسرت سانايي

كاكرو يوگا

قصد توهين ندارم اما اينجا كاكرو شبيه جوجه تيغيه

اصلا يه وضعي

بچه ها اين داستان منو ماتسو نيست درباره سانايي و سوباساس كاردستي خودمه

يه روز كه سانايي تولدش بود ما رو دعوت كردن هتل لب ساحل ما هم رفتيم و قرار شد كه اخر هفترو واسه صفا سيتي چند روزي اونجا باشيم

تو اون يه هفته اي كه ميخواستيم اونجا بمونيم نياز به آزوغه داشتيم به قول جومونگ منو سانايي رفتيم با هم تو بازار يه چيزي بخريم

ما اومديم خونه و خوراكيا رو گذاشتيم تو اشپز خونه بعد يك ساعت من رفتم سر يخچال كه يه چيزي بخورم كه ديدم هيچي نيست !!!!

موندم كه حدايا او همه خوراكي كجا رفتن اوديم سانايي رو آورديم جاي يخچال زش پرسيدم خوراكيا كوش گفت چي من نميدونم بعد من مشكوك شدم گفتم سوباسا گجاشت گفت با ماتسو رفتن لب ساحل قدر بزنن

من پرسيدم دقيقا كي رفتن گفت بعد از اينكه ما اومديم يه نيم ساعت بعدش

بعد دست سانايي رو گرفتم گفتم بدو بريم موضوع مشكوكه رفتيم ميبينم ماتسو داره تو آب شنا ميكنه سوباسا داره با يه چيزي حرف ميزنه تو ساحل بعد منو سانايي پشت سرش بوديم ما رو نديد اين يكي يكي داشت خوراكيا رو مينداخت توي آب بعد سانايي به عصبانيت زد پس گردن سوبا گفت ميشه بپرسم  جناب عالي داري چيكا ميكني!!!!!؟؟؟؟؟؟

سوباسا ميگه : به اين دريا يه نيگا بنداز اون موجودات توش بايد يه چيز جديد رو بخورن خوب خسته شدن از بس اينا رو خوردن ما تعجب كرديم من ماتسو رو از تو آب صدا كردم

اومده بيرون ميپرسم تو چرا رفتي توي آب چرا جلو سوبا رو نگرفتي ميگه هيچي بابا مگه به حرف من گوش ميده هر چي ميگن نريز اينا رو تو اب كار خودشو ميكنه من رفتم تو اب شنا كنم اصلا يه وضعي

ما هم چنان داريم جستجو ميكنيم دليل اين كار سوبا چ بود شما انتظار بكشين